﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>آیه های بارانی</title>
    <description>ferijingelbey's description</description>
    <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>خورشید</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 07 Apr 2012 20:43:30 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>زوجی که عاشق یکدیگر بودند</title>
      <description>&lt;p&gt;پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.roozeshadi.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%88-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%b2%d9%88%d8%ac%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%db%8c%da%a9%d8%af%db%8c/zooj-ashegh/" rel="attachment wp-att-14736"&gt;&lt;img class="alignnone size-full wp-image-14736" title="zooj ashegh" src="http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2012/04/zooj-ashegh.jpg" alt="" width="400" height="267" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شوهر فقط گفت: &amp;ldquo;عزیزم دوستت دارم!&amp;rdquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/108</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/9233826/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-9233826</guid>
      <pubDate>Sat, 07 Apr 2012 20:43:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>میمون و کلاه فروش</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.roozeshadi.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b7%d9%86%d8%b2-%d9%85%db%8c%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%88-%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4/kolah/" rel="attachment wp-att-14390"&gt;&lt;img class="alignnone size-full wp-image-14390" title="kolah" src="http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2012/02/kolah.jpg" alt="" width="241" height="209" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید&amp;hellip; که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این&amp;nbsp;داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین&lt;br /&gt;انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/107</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/9040291/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-9040291</guid>
      <pubDate>Fri, 02 Mar 2012 17:42:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>طنز موتور گازی و بنز</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img class="aligncenter" src="http://up.alamto.com/m/img/motor-gazi.jpg" alt="طنز موتور گازی و بنز" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله &amp;hellip; داداش&amp;hellip;. خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی&amp;hellip; آخه &amp;hellip; کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/106</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/8795538/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-8795538</guid>
      <pubDate>Wed, 25 Jan 2012 20:20:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چرا یک دانشجو نمی تواند درس بخواند؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.roozeshadi.com/%da%86%d8%b1%d8%a7-%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%9f-%d8%b7%d9%86%d8%b2/daneshjou/" rel="attachment wp-att-12559"&gt;&lt;img class="alignnone size-full wp-image-12559" title="daneshjou" src="http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2011/12/daneshjou.jpg" alt="" width="123" height="158" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال ۳۶۵ روز است در حالی که:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳- در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا&amp;rdquo;۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا&amp;rdquo;۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵- طبیعتا &amp;rdquo;۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶- ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی می ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۲- یک روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/105</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/8568743/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-8568743</guid>
      <pubDate>Tue, 20 Dec 2011 20:12:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هفت چیز مسخره دنیا</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="http://funkhoone.com/" rel="nofollow"&gt;&lt;img class="aligncenter" title="عشق به خدا و تاثیرات آن بر روی انسان | FunKhOOne.Com" src="http://www.98fun.com/pics/04112712529a02af9d2348eb38e503b2.jpg" alt=" عکس   عشق به خدا و تاثیرات آن بر روی انسان" align="bottom" border="0" hspace="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی وقتها آدمیزاد خودش را هم گول می زند. البته شاید خودش هم خبر نداشته باشد. ولی بهتر است بدانیم که آنچه به درد انسان می خورد حقیقت است نه خیالات، خیال پول کسی را پولدار نمی کند و خیال بهشت کسی را خوش بخت نمی سازد. خلاصه به قول آیت الله امجد باید بازیگری را کنار گذاشت. قندی که از شکرستان رضای مرتضی علیه آلاف تحیت و الثناء برایتان آورده ام داستان همین بازیگریها را بازگو کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام رضا علیه السلام مى فرماید(1):&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;هفت چیز بدون هفت چیز دیگر، مسخره است(2) :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;1- هر کس با زبان استغفار کند ولى در قلب استغفار نکند، خود را مسخره کرده .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;2- هر کس از خدا توفیق بخواهد و کوشش ننماید، خود را مسخره کرده .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;3- هر کس هوشیارى و احتیاط در زندگى بطلبد ولى بى مبالاتى کند، خود را مسخره نموده .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;4- هر کس از خدا بهشت بخواهد و بر مشکلات عبادت صبر نکند، خود را مسخره کرده .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;5- هر کس از آتش جهنم به خدا پناه برد ولى خواسته هاى نا مشروع دنیا را ترک ننماید، خود را مسخره نموده .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;6- و هر کس به یاد خدا باشد ولى سرعت براى دیدارش نگیرد خود را مسخره کرده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به امید آنکه ما به هوش آییم و خود را به دست خویش به تمسخر نکشیم.&lt;br /&gt;___________________________________________&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;1- بحار الانوار، ج 78، ص 356&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;2- مورد هفتم از این روایت در بحار الانوار نیامده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروه دین و اندیشه &amp;ndash; حسین عسگری&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/104</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/8501933/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-8501933</guid>
      <pubDate>Sat, 10 Dec 2011 14:05:41 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زنم دست از سرم بر نمیداره!</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.roozeshadi.com/%d8%b2%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/doctor/" rel="attachment wp-att-11917"&gt;&lt;img class="alignnone size-full wp-image-11917" title="doctor" src="http://www.roozeshadi.com/wp-content/uploads/2011/11/doctor.jpg" alt="" width="269" height="187" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای دکتر پاک بهم ریختم..خیلی میترسم..زنم دست از سرم بر نمیداره..خدا بیامرز همش بخوابم میاد..میگه پس کی میخای به حرفت عمل کنی..یکسال گذشت!!..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خب..مگه چی بهش گفته بودی؟!!..چرا عمل نمیکنی؟!!.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هیچی آقای دکتر..بهش گفته بودم..یه لحظه هم بدون تو زنده نمیمونم!!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/103</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/8316296/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-8316296</guid>
      <pubDate>Fri, 11 Nov 2011 18:25:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>............</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برترین کلمه: &amp;rdquo; الله &amp;ldquo; حاضرترین کلمه: &amp;rdquo; خدا &amp;ldquo;&lt;br /&gt;وسیع ترین کلمه: &amp;rdquo; بهشت &amp;rdquo; پاک ترین کلمه: &amp;rdquo; فطرت &amp;ldquo;&lt;br /&gt;آرام ترین کلمه: &amp;rdquo; سکوت &amp;ldquo; گرسنه ترین کلمه: &amp;rdquo; حرص &amp;ldquo;&lt;br /&gt;مهربان ترین کلمه: &amp;rdquo; مادر &amp;rdquo; خونین ترین کلمه: &amp;rdquo; جنگ &amp;ldquo;&lt;br /&gt;بی نیازترین کلمه: &amp;rdquo; قناعت &amp;rdquo; باحیاترین کلمه: &amp;rdquo; فاطمه &amp;ldquo;&lt;br /&gt;راستگوترین کلمه: &amp;rdquo; آینه &amp;rdquo; تنگ ترین کلمه: &amp;rdquo; قبر &amp;ldquo;&lt;br /&gt;بی حال ترین کلمه: &amp;rdquo; تنبل &amp;rdquo; عبرت انگیز ترین کلمه: &amp;rdquo; قبرستان &amp;ldquo;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/102</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/8197684/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-8197684</guid>
      <pubDate>Sun, 23 Oct 2011 19:59:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اشتباه فرشتگان</title>
      <description>&lt;p style="margin: 0px; padding: 0px;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px; padding: 0px;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px; padding: 0px;"&gt;&amp;nbsp;&lt;img src="http://ulduz64.persiangig.com/image/pic2/%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%20%D9%88%20%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85.JPG" alt="" width="400" height="273" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px; padding: 0px;"&gt;درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .&lt;br /&gt;پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟....&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px; padding: 0px;"&gt;از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و...&lt;br /&gt;حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن&lt;/p&gt;
&lt;p style="margin: 0px; padding: 0px;"&gt;که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/101</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/7932320/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-7932320</guid>
      <pubDate>Mon, 12 Sep 2011 21:06:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عید فطر مبارک</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;img src="http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2010/09/eyde-fetr1.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/100</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/7836667/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-7836667</guid>
      <pubDate>Mon, 29 Aug 2011 13:26:18 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بانک زمان</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img style="width: 376px; height: 243px;" src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8607/time-0707-e.jpg" alt="" width="378" height="270" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هرروز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز می گردد و شما فقط تا آخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون آخر وقت حساب شما خود به خود خالی می شود.&lt;strong&gt;در این صورت شما چه خواهید کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;البته سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;هریک از ما یک چنین حساب بانکی داریم ؛ حساب بانکی زمان!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;_ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده، می داند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;_ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا آورده، می داند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;_ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;_ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;_ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;_ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده، می داند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;باور کنید هرلحظه گنج بزرگی است!&lt;br /&gt;گنجتان را آسان از دست ندهید!&lt;br /&gt;به یاد داشته باشید: زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; background-color: #ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;فراموش نکنید:&lt;br /&gt;دیروز به تاریخ پیوست.&lt;br /&gt;فردا معما است.&lt;br /&gt;و امروز هدیه است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://ferijingelbey.persianblog.ir/post/99</link>
      <author>خورشید</author>
      <comments>http://ferijingelbey.persianblog.ir/comments/280461/7557823/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-280461.post-7557823</guid>
      <pubDate>Thu, 18 Aug 2011 21:21:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
